محل تبلیغات شما
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود. شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند. یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
footwear, slipper, sandal, boot, shoes from Iran وبسایت شخصی کاظم بنی اسدیان معرفی کالا موسسه آموزش عالی الکترونیکی ایرانیان نمونه سوالات پیام نور کارشناسی و کارشناسی ارشد Billy اسیر سرنوشت...زهرابانو ایران فیلم سایت مرجع دانلود فیلم و سریال بیا تو