محل تبلیغات شما
یکی در تاریکی شب دم صبح افسار الاغش را جلو حمام به مردی که چهره اش نمایان نبود سپرد و به حمام رفت، وقتی برگشت دید که افسار الاغش در دست ِ معروفِ ده است. شروع کرد به داد و بیداد. گفت چرا داد و بیداد می کنی؟ شیخ گفت: ای نابه کار، افسار الاغ من در دست تو چه می کند؟ گفت: تو خود در تاریکیِ شب الاغت را به دستِ من سپردی و تازه مرا از کارم باز داشتی. حالا داد و بیداد هم می کنی؟ شیخ پرسید: پس چرا الاغ را نیدی؟ گفت: تو الاغت را به من سپردی.

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
کارآفرینی انجام پاورپوینت-طراحی پاورپوینت پیشرفته کتابخانه عمومی میرزا قاسم مشکین شهر شکوه طبیعت گیوه کلاش اول همه چی آکادمی مارکتینگ ایران تخفیف ویژه